أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

417

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

را اسباب و وسايط است ، و مسبب او يكى خدايست . قصه : پس روزى چند « 1 » برآمد . ريّان بن الوليد بخواب ديد كى رود نيل خشك گشته بودى « 2 » ، و هفت گاو فربه از آن رود بر آمدى با پستانهاى پرشير ، و در عقب آن هفت گاو لاغر و ضعيف برآمدى و آن شير ايشان بدوشيدندى « 3 » . پس آهنگ « 4 » كردندى و جمله را بخوردندى ، « 5 » پس ديد كى هفت خوشه « 6 » گندم از زمين « 7 » برآمدى سبز و سيراب . بعد از آن هفت خوشهء ديگر برآمدى « 8 » زرد و خشك « 9 » و خود را بدان خوشه‌هاى تر « 10 » برپيچيدى ، و آن را از پاى درآوردى . ديگر روز « 11 » بر تخت مملكت « 12 » بنشست و همهء « 13 » علماء ولايت « 14 » را با معبّران و منجّمان و كاهنان و جادوان جمع كرد و اين خواب بگفت . كما ذكرنا فذلك . قوله تعالى : « إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ . » « 1 - » ايشان جواب دادند : « قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ . » « 2 - » و الضغث « 15 » ملء كف من حشيش مختلف الالوان و الانواع و جمعه اضغاث . گفتند : اين « 16 » خوابيست كى ديو نموده است ، و اين را اصلى نبوده است ، اين را تأويل « 17 » نباشد ، و در دانستن مضمون اين « 18 » تعبيرى « 19 » نباشد . خبر : « 20 » رسول عليه السلم « 21 » گفت : « الرؤيا معلقة برجل الطائر لا تقع « 22 »

--> ( 1 ) - چند روز ( 2 ) - متن : بود ( 3 ) - بدوشيدى ( 4 ) - + ايشان ( 5 ) - + از آن ( 6 ) - + بر ( 7 ) - « گندم از زمين » ندارد ( 8 ) - « ديگر برآمدى » ندارد ( 9 ) - + گشته ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - + ملك ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - + خود ( 15 ) - در متن : + سنبلات هو ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + و تعبير ( 18 ) - + حيلت و تدبير ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - + قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - متن : لا يقع ( 1 - ) سورهء يوسف / 43 ( 2 - ) سورهء يوسف / 44